اقرار

 
 

اقرار باید کرد حزن انگیزم امشب

 

من از تمام فصلها...پاییزم امشب

 

با ذربین باید نگاهم کرد.زیرا

 

چیزی شبیه ذره ای ناچیزم امشب

 

بگذار تا روشن بگویم مثل دریا

 

آشفته حالم.از جنون لبریزم امشب

 

با دوست و دشمن ندارم هیچ کاری

 

از سایه ی خود نیز می پرهیزم امشب

 

حس میکنم مانند تندیسی ترک پوش

 

با یک تلنگربر زمین می ریزم امشب

 

تا صبح فردا را ببینم از دل خاک

 

باید شبیه دانه ها برخیزم امشب...

سلام دوستای مهربونم میدونم خیلی وقته نیومدم و آپ نکردم دلیل خوبی هم دارم من تا چند روز پیش در بستر بیماری بودم و از کامپیوترم دور بودم و تحت عمل جراحی حساسی قرار گرفتم...و خدارو شکر الان بهترم.عزیزانم فرا رسیدن ماه مهربونی خدا رو به همتون تبریک میگم من که با تموم وجودم ماه رمضون رو دوست دام و از شب و روزش لذت می برم شما چطور؟به هرحال مارو از دعای خیرتون محروم نکنید.دوست همیشگیتون:سحر



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸۸/٦/٢ | نظرات دوستان ()

تنها

 
 

دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . .



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱ | نظرات دوستان ()

 

 
 

زندگی دفتری از خاطره هاست

                                     خاطراتی شیرین خاطراتی مغشوش.....                                     

خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد

           یک نفر در شب کام یک نفر در دل خاک     

             یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همدم سختی هاست         

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد

وز سر تخت مراد پای بر تخت تابوت گذاریم همه

ما همه همسفریم عاشقانی که ز هم دور شدند

دخترانی که چو گل پژمردند کودکانی که بر غربت زدگی

خفته در گور شدند ما همه همسفریم تا ببینیم کجا باز کجا؟

چشممان بار دگر سوی هم باز شود؟در جهانی که در آن   

        راه ندارد اندوه زندگی با همه معنی خویش باز از نو آغاز می شود!



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی یکشنبه ۱۳۸۸/۱/۳٠ | نظرات دوستان ()

نوروز

 
 

نووز همه باغ و چمن غرق شکوفه ست

دل هر نفس از بوی گل و لطف هوا مست

برخیز و برقص آی و بنه بر سر غم پای

بنشین و بخوان شعر و بده جام و بزن دست

ای دوست درین روز دل افروز بهاری

دلتنگ در این خانه غمگین به چه کاری؟

صبح است نخواهی نفسی تازه برآری؟

با اهل جهان گفتنی از مهر چه داری؟

خواهی که همه روز بود بهر تو نوروز؟

خواهی که شود روز تو و بخت تو پیروز؟

از چهره ی تابنده ی گل خنده بیاموز

در چهره ی خود گلشنی از خنده بر افروز!

        
            برای همه ی شما عزیزان سال خوبی همراه با سلامتی و آرامش آرزو می کنم...

         

 



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱/٤ | نظرات دوستان ()

احساس

 
 

در حضور خارها هم می شود یک یاس بود

در هیاهوی مترسک ها پر ازاحساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال نسیم

ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود


هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود...

 



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۸ | نظرات دوستان ()

آواز

 
 

آواز عاشقانه ما در گلو شکست.............تنها بهانه ی دل ما د گلو شکست

سر بسته مانده بغض گره خورده دلم............آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند...........نفرین و آخرین دعا در گلو شکست

 

(تا آمدم با تو خداحافظی کنم

بغض امان نداد و ندا در گلو شکست)

 



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۸ | نظرات دوستان ()

سهم من

 
 

سهم من در آسمان یک ستاره هست؟ نیست!

زخم مارا مهمی در فکر چاره هست؟ نیست!

سالهای کودکی د ذهن من این جمله بود:

بخت من در گهواره هست؟ نیست!

فکر درمان از سرت بیرون کن ای دل گفته ام

با تو این درد از همیشه تا هماره هست؟ نیست!



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۸ | نظرات دوستان ()


_غم احساسات را ملایم می کند و شادی قلب زخمی را التیم میبخشد.

_اگه به مشکلات بخندید همیشه بهانه ای برای خندیدن خواهی داشت.

_انسان ها جدی ترین حرفشان را وقتی می زنند که سکوت می کنند.

_به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن به هیج کس بدی نکن.

_گاهی یک قطره اشک یک نگاه یک آه سد مطلبی را بیان می کند که در چند

کتاب نمی توان از عهده ی آن برآمد...

_هرچیز زیبایی خوب نیست اما خوبی همیشه زیباست.

_تلخ ترین اشک هایی که بر مزار رفتگان می ریزیم به خاط خرف های ناگفته و

 کاهای ناکرده است.

_زندگی ات را با لبخند سپری کن چون نمی دانی چقد از آن باقی مانده است.

_همه به فکر اصلاح بشریت هستند اما هیچ کس به فکر اصلاح خود نیست.

_با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران دباره ات فکر می کنند نباش.

_تنها در یک معامله است که بندگان برنده اند: معامله با خدااااااااااااااا

_نقطه اتصال دو زمان گذشته و آینده حال است قدر آن ا بدانید!

_چنان باش که بتوانی به هرکس بگویی:مثل من باش!

_مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ هم به هیچ کار هم

نخواهدآمد....

_سکوت همیشه به معنای رضا نیست گاهی ناتوانی افراد را در واکنش به موقع

نشان می دهد...امیدوارم خوشتون اومده باشهلبخند

 

                                           ( برگرفته از روزهای زندگی ) 



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی یکشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ | نظرات دوستان ()

عاشقی

 
 

سلام دوستای گلم.یه شعر زیبا براتون آماده کردم.حتما بخونینش خیلی پرمعنا و قشنگه.امیدوارم خوشتون بیاد....

من در پی خویشم به تو بر می خورم اما...در تو گم شده ام به من دسترسی نیست

آسمان امشب به حالم مویه کن...روح تب دار مرا پاشویه کن

آتش افکنده عاشقی بر حاصلم...گریه کن در مجلس ختم دلم

گریه کن ای عشق...روحم تیر خورد شانه ی احساس من شمشیر خورد

شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست  هرچه هست از چشم پر نیرنگ اوست

او که می گوید پشت خواب هاست  دختر فرمانروای آب هاست

او که می گوید خویشاوند نزدیک گل است  شرح احساسات سبز بلبل است

 او که می گوید...

اولش آمد مرا دیوانه کرد... او مرا یک باغ بی پروانه کرد

آن بلا آن درد خوب سینه سوزاز کجا آمد نمی دانم هنوز...

شاید از ته جنگل های رازشاید از پشت آغوش نیاز...

آمد و بر بام روحم پر کشید ازسر پرچین قلبم پر کشید...

آمد و من پیش پایش گم شدم از جنون درد لب مردم شدم...

مثل شمع بزم آبم کرد و رفت عشوه ای کرد و خوابم کرد و رفت...

ای دل شوریده مستی می کنی؟ باز هم شبنم پرستی می کنی؟

دام هرکس کی شود آهوی دشت ای دل بیچاره دیدی برنگشت؟

من که گفتم این بهار افسردنی ست من که گفتم این پرستو مردنی ست...

من که گفتم ای دل بی بند و بارعاشقی یعنی رنج.یعنی انتظار...

عاشقی خونت را دواتت می کند شاه باشی عاشقی ماتت می کند

آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم  شکستم داد دل.........

         آری.آغاز دوست داشتن است گرچه پایان

               راه ناپیداست من دگر به آن نیندیشم

                                            که همین دوست داشتن زیباست....



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱ | نظرات دوستان ()


نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٦ | نظرات دوستان ()

محرم

 
 

بسمه رب الشهدا

عمری است که مثل سنگ خوابی ای دل

حیف است که عشق را نیابی ای دل

آب آمد و از سرت گذشت،  اما تو

در خواب به دنبال سرابی ای دل

از گوشه گوشه ،یک دشت بی انتها آواز شمشیرهایی که گویی زمزمه حق بر باطل بر زبان دارند شنیده می شود .صدای ناله های غم انگیز مجروحان و شیون زنان حرمسرا تن ها را به لرزه در می آورد .گویی محرم شده است .

آری ، باز محرم شده است و من در سوگ حسین (ع) و یارانش مینشینم...

بچه ها تو ابن روزها مرو هم فراموش نکنین.التماس دعا



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٦ | نظرات دوستان ()

تمام شب ها.تا روز و روزها تا شب

صدای زاری اندوهناک باران بود

تمام هفته.هوای گرفته.اشک آلود

به هم فشرده تر از بغض سوگواران بود

تلاطم دریا....

همه حکایت آشفتگی.پریشانی

شکست وحشت آشوب مرگ ویرانی

درست آیینه قهر روزگار بود....

کنار آتش شب های سرد ظلمانی

هزار گونه سخن بر زبان و لب خامووووش

شراره هایی چون خون و خشم در دل ها

شکوفه هایی بر خاک آرزویی پاک

ستاره هایی در برق اشک یاران بود.......



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٩ | نظرات دوستان ()

وقتی...

 
 

سلام بچه ها.با کمی تاخیر اومدم...

 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.


وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.


وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.


 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته...


وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه....
 
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستاش در ارزوی دستاته.
 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند....  


وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش مملو ازعشق پاک تو است.....




نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/٩/۱۸ | نظرات دوستان ()

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته   
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه

وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه ....



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/٩/۱۸ | نظرات دوستان ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با نوایی هم آهنگ باران..........این شباهنگ بی آشیانه

قصه ها دارد از هجر یاران.........در شبی این چنین بی کرانه

گرچه داند که این روزگاران........روزگاران بی روشنایی ست

در شبی از سحر بی نشانه.......پای تا سر امید رهایی ست

با امید سحر می سراید.....داند این تیرگی ها نپاید

هرچه شب تیره تر بگذرد باز.......آفتابی ز سویی بر آید.....



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی یکشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٢ | نظرات دوستان ()

نامه

 
 

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو.....

به تو می نویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسمت چون رسیدم قلمم به گریه افتاد

در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند

در عبور از مصلخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق  ما بود

ای تو یادم روزگارم: گفتنی ها با تو دارم

             ای تو یارم از گذشته.......

                                                     روزگارم....



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/۸/٦ | نظرات دوستان ()

زندگی میرود و خاطره ها می مانند خاطره ها میروند و ما می مانیم ما می رویم و جاده ها می مانند....

خوشا با تو ماندن خوشا با تو رفتن با تو می توان از آسمان ها فراتر رفت با تو می توان جوان ماند جوان تر از آسمانی که دیشب به دنیا آمدم دوست دارم همیشه در باران زندگی کنم تا گرما و تازگی اشک های تو را هیچ وقت از یاد نبرم اشک های تو زیباتر از قطراتی ست که می شناسم......



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/٧/٢٩ | نظرات دوستان ()

 

 زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز پیر زنی با زنبیلی از    آن میگذرد...زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه برمی گردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی دو هماغوش یا نگاه گیج

 رهگذری باشد که کلاه از سر برمی دارد و به یک رهگذر دیگر با  لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر...زندگی شاید آن لحظه سردی

  ست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این  حس است که من تو را با ادراک ماه در تاریکی ظلمت در خواهم آویخت...

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ست دل من که به اندازه ی یک عشق است به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد به زوال زیبایی گل ها در گلدان به نهالی که تو در باغچه ی ما کاشته ای و به آواز قناری ها که به اندازه ی یک پنجره می خوانند...

                                                نقل: فروغ فرخزاد

 



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی یکشنبه ۱۳۸٧/٧/۱٤ | نظرات دوستان ()

یه سلام پاییزی به همه دوستان. فرا رسیدن عید سعید فطر رو به همه ی مسلمانان عزیز تبریک میگم...و همچنین به دوستای گلم...من هنوز نام بلاگ رو عوض نکردم چون منتظر نظرات شما دوستانم که به انتخاب شما بگذارم...نوشته های من نا امید و غمگین ممکنه باشن اما دلیل به ناامیدی خود من نمیشه...یعنی شعرها ربطی به من ندارن.با این حال این انتقاد خوبی بود چشم از این به بعد شعرهای قشنگتر و شادتری میگذارم...فقط بگین چه نوع سبکی دوست دارید...سعی میکنم عکس هامم زیاد تر کنم و براشون یه گالری بسازم امیدوارم با نظرهای سازندتون منو راهنمایی کنین تا بلاگ بهتری داشته باشیم.بازم ممنون...تعطیلات خوبی رو براتون آرزو میکنم و منتظرتون هستم...ماچ



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی چهارشنبه ۱۳۸٧/٧/۱٠ | نظرات دوستان ()

سلام به همه دوستای گلم...خوبین؟از نظرهاتون واقعا ممنون و متشکرم که تا به اینجا تنهام نگذاشتین و با نظرهای پرمهرتون انگیزه ی ارسال مطالب رو به من دادین...در مورد شعرها باید بگم من خودم شعر میگم اما این شعر ها همش نه مال من نیست...بستگی داره شما چه نوع شعری رو دوست داشته باشین تا بگید و من با کمال میل براتون بذارم...من امروز اومدم تا از شما چند نظر خواهی کنم که امیدوارم جواب بدید و با من همکاری کنین...

١_اگه وبلاگ تکراری شده و از مطالب خسته شدید به من بگید موضوع وبلاگ رو عوض کنم و هرچی شما دوست دارید همون رو مدیریت کنم...به شرطی سخت نباشه ها نیشخند

٢_من می خوام عنوان وبلاگ رو با سلیقه و پیشنهاد شما دوستان بگذارم از چند موردی که ذکر میشه یکی رو انتخاب کنید و تو نظرها حالا چه خصوصی چه عادی برام بفرستید من حتما حتما منتظر جواب این سوال هستم اما اگه وبلاگ خوبه و موردی نداره به همین روال ادامه میدیم باشد که بهترم بشه...پس اگه وبلاگ مشکل نداشت فقط به همین سوال ٢ نظرتون رو بگید ...گزینه های ذکر شده این ها هستن:

١_اشک پنهان        ٢_ با یاد کوچه      ٣_این شعرهای شکسته بسته

۴_باران!دلتنگم      و ۵ _غزل هایم در پاییز

اگه هم همین نام مناسب و خوبه بگید...با تشکر فراوان از همه ی دوستای گل و صمیمیم.......سحرقلب



نوشته شده توسط: سحر دختر بارانی دوشنبه ۱۳۸٧/٧/۸ | نظرات دوستان ()